دوشنبه, 16 مهر 1397 ساعت 19:44

آموزه های مدیریتی: راه درست

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

روزی گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد؛ گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.

روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت، از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت؛ مدتی بعد، گوساله راهنمای گله آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.

مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند: می آمدند و می رفتند، به راست و چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، شِکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.

مدتی بعد، آن کوه راه، خیابانی شد؛ حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.

سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد و بعد شد خیابان اصلی یک شهر.

همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود؛ در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که اکثر انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند، و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟

نظر دادن